مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
782
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> فرمود : « آيا اقرار مىكنيد كه عمر براي شكافى بهقدر چشم كه از منزلش به مسجد باز باشد طمعداشت ، ولى پيامبر صلى الله عليه وآله مانع شد وفرمود : خداوند به موسى دستور داد تا مسجد طاهر وپاكيزهاى بنا كند كه غير از أو وهارون ودو فرزندش ، كسى در آن سكونت نداشته باشند . به من هم امر كرده كه مسجد طاهرى بنا كنم كه جز خودم وبرادرم ودو فرزندش كسى در آن سكنى نگزيند ؟ » گفتند : « آرى به خدا . » پرسيد : « آيا قبول داريد كه پيامبر صلى الله عليه وآله در جنگ تبوك فرمود : تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسى هستى . وتو صاحب اختيار هر مؤمني بعد از من خواهى بود ؟ » گفتند : « آرى به خدا . » فرمود : « آيا اقرار مىكنيد كه هنگامى كه پيامبر اهلنجران را به مباهله فرا خواند ، كسى جز من وهمسر ودو فرزندم را براي مباهله نياورد ؟ » گفتند : « آرى به خدا . » فرمود : « آيا تصديق مىكنيد كه پيامبر صلى الله عليه وآله در روز خيبر كه پرچم به دست من داد فرموده بود : فردا عَلَم را به دست كسى خواهم داد كه خداوند وپيامبرش اورا دوست دارند واو خدا ورسول را دوست مىدارد ، نه مىترسد ونه اهلفرار است . خداوند وپيامبرش خيبررا به دست وى فتح مىكند ؟ » گفتند : « آرى به خدا . » فرمود : « آيا اقرار مىكنيد كه پيامبر براي خواندن سورهء برائت مرا فرستاد وفرمود : نمىرساند آن را مگر مردى كه از من است ؟ » گفتند : « آرى به خدا . » فرمود : « آيا قبول داريد كه هر مشكلى براي پيامبر پيش مىآمد به خاطر اطمينانى كه به من داشت مرا پيش مىفرستاد . پيامبر صلى الله عليه وآله هيچگاه نام مرا نبرد مگر اين كه مىفرمود : اى برادرم ! ومىفرمود : نزد برادرم برويد ؟ » گفتند : « آرى به خدا . » فرمود : « آيا تصديق مىكنيد كه پيامبر بين من وجعفر وزيد ، دربارهء دختر حمزه قضاوت كرد وفرمود : « اى على ! بدان كه تو از منى ومن از تو وتو صاحب اختيار هر مؤمني بعد من هستى ؟ » گفتند : « آرى به خدا . » فرمود : « آيا اقرار مىكنيد كه من وپيامبر هر روز وشب ديدار وخلوتى داشتيم كه اگر من از أو مىپرسيدم جواب مىداد وگر نه خودش سخن آغاز مىكرد ؟ » گفتند : « آرى به خدا . » فرمود : « آيا اقرار مىكنيد كه پيامبر صلى الله عليه وآله مرا به جعفر وحمزه برترى داد وبه فاطمه فرمود : من ، بهترين أهل بيتم وبهترين امتم ، پيشتر آنان از نظر اسلام وأعظم آنان از جهت حلم ، بيشتر آنان از نظر علم را به ازدواج تو درآوردم ؟ » پاسخ دادند : « آرى به خدا . » فرمود : « آيا قبول داريد كه پيامبر فرمود : من ، آقاى أولاد آدم ، وعلى سيد عرب وفاطمه سيدهء زنان اهلبهشت است ؟ » گفتند : « آرى به خدا . » فرمود : « آيا مىپذيريد كه پيامبر مرا مأمور غسل خويش كرد وبه من خبر داد كه جبرئيل در اين كار كمك من خواهد بود ؟ » گفتند : « آرى به خدا . » فرمود : « آيا قبول داريد كه پيامبر در آخرين خطبهاى كه شما را مورد خطاب قرار داد فرمود : اى مردم ! من در ميان شما دو چيز از خود باقي گذاردم كه تا به آن تمسك داريد گمراه نخواهيد شد : كتاب خدا وأهل بيتم ؟ » گفتند : « آرى به خدا . » ( راوي گويد : ) علي عليه السلام هيچيك از آنچه خداوند دربارهء أو به طور اختصاصى ويا دربارهء اهلبيتش از قرآن يا به زبان پيامبر صلى الله عليه وآله جارى شده بود از ياد نبرد وهمه را ذكر كرد وآنان را به خدا واگذار مىكرد كه اقرار كنند . بعضي را همگى مىگفتند : آرى ، ودر بعضي ديگر عدهاى ساكت بودند ، ولى عدهء ديگر مىگفتند : آرى ، وآن عده كه ساكت بودند مىگفتند كه ديگران نزد آنها مورد اعتمادند . ومىگفتند : غير از اينها ، ديگر معتمدين هم اين حديث را نقل كردهاند كه از پيامبر شنيده بودند . » وقتي علي عليه السلام همه را ذكر كرد وبه پايان رسانيد ، فرمود : « پروردگارا بر اينان شاهد باش . » آنان هم گفتند : « پروردگارا شاهد باش كه ما جز حق چيزى نگفتيم وآنچه را كه از رسول خدا صلى الله عليه وآله شنيديم وكساني كه ما به آنان اطمينان داريم براي ما نقل كردند كه آنها از رسولخدا شنيده بودند . » سپس علي عليه السلام فرمود : « آيا اقرار مىكنيد كه رسولخدا صلى الله عليه وآله فرمود : كسى كه گمان مىكند مرا دوست دارد ، در حالي كه علي عليه السلام را دشمن دارد دروغ مىگويد ومرا هم دوست ندارد . پيامبر دستش را به سينهء من گذاشت . شخصي از پيامبر صلى الله عليه وآله پرسيد : يا رسول اللَّه ! اين مطلب چگونه مىشود ؟ فرمود : براي آن كه